ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
439
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بديشان باز خوانند ، [ 1 ] و بعضى به شهر تستر ، [ 2 ] و اغلب نسب آن مردم اين شهرها بديشان كشد ، و بجايگاه خويش گفته شود ، و جماعتى كه بگريختند بحدّ روم و مدينهء پيغامبر قرار گرفتند ، چون خيبر و فدك ، و بنى قريظه ، و ديگرها ، و خود پيش ازين گفتهايم بعضى ، و دانيال پيغامبر عليه السلام در جملهء اين اسيران بود كه بخت نصر بازداشته بود با جماعتى از علماء بنى اسرائيل بر قلعهء شوش ، و تل آن اكنون پيداست ، و اين قلعه را مادونيال خواندندى ، و اگر چه نه جايگاه قصه است ، حديث و احوال بخت نصر ازين رواية بگويم پس ذكر مقصود كنيم از دفينهء دانيال عليه السلام روايتست كه بخت نصر خوابى ديد عظيم سهمناك و كس تعبير ندانست ، بعد از آن ( 285 - ب ) او را بدانيال رهنمونى كردند [ فرمود ] تا از زندان بيرون آيد چون بيرون آمد [ بخت نصر را ] هيچ نماز نبرد بر سان دگران ، بخت نصر گفت چرا تحيت ملوك نكنى ؟ دانيال پيغامبر گفت : مرا خداى فرمودست كه بجز وى را سجده نكنم ، بعد از آن بخت نصر را خوش آمد ، و سخت بزرگ آمدش سخن او را ، و گفتا يقينم شد كه اين خواب من تو گزارى [ 3 ] و بپرسيدش ، دانيال پيغامبر گفت از آنچ در خواب ديدى و
--> [ ( 1 ) ] كتاب شهرهاى ايران ( پهلوى چاپ بمبى ص 23 در فقرات 47 - 53 ) گويد : شهرستان گى ( جى ) كجستك الكسندر فيلپان كرد ، مانش جهودان آنجا بود بخدائى يزدگرد شاپوران برفتند آنجا از خواهش « شيشين دخت » كه زن او بود . . . و در فقرهء بالاتر گفته است : « شيشين دخت دختر ريش جلوتك ( رأس الجالوت ) يهودكانشه ، زن يزدگرد شاپوران و مادر بهرام گور بود » و رأس الجالوت كه به پهلوى ريش جلوتك گفتند ، بمعنى بزرگ جلاى وطن كنندگان و لقب رئيس يهوديان مقيم ايران بوده است [ ( 2 ) ] كذا . . و ظ : تستر ، [ ( 3 ) ] اصل : گذارى . و صحيح بازاء معجمه است ، چه در اصل : پهلوى دو فعل است كه امروز به ( گزاردن - گزاشتن ) و يا و ( گذشتن - گذر كردن ) مبدل شده يكى از آن دو ( و چارتن ) و ديگر ( وترتن ) است ، كه نخستين بمعنى تعبير و تفسير و شرح و انجام و دومين بمعنى عبور و مرور و نهادن و طى شدن است و فعل نخستين بمعنى تعبير و تفسير و شرح و انجام و دومين بمعنى عبور و مرور و نهادن و طى شدن است و فعل نخستين همه جا با الف و متعدى است ولى فعل دوم عموما بىالف و لازم است مگر كه با الف آن را متعدى سازند ، مانند گذشتن بمعنى عبور كردن كه در مورد تعديه گذاشتن بمعنى عبور دادن چيزى از جائى يا لشكرى از سرزمينى يا از نهر آبى و غيره . و كاتبان قديم در شناختن اين دو فعل نهايت دقت را به كار برده فعل نخستين را بازاء معجمه و ثانى را با ذال معجمه مينوشتهاند و امروز غالبا از روى بىخبرى هر دو را با ذال نويسند و عجيبتر آنكه بتازگى برخى هر دو